morti
(1) مردن، درگذشتن (2) شیره گیاهی را ازدستدادن و خشک حس را از [درمورد اعضای بدن] شدن (3) نیست و نابود شدن، محو [مج] دست دادن (4) شدن، فنا شدن
حوزهها: گیاهشناسی، پزشکی
آخرین بهروزرسانی: ۲۳ مهر ۱۴۰۵
(1) مردن، درگذشتن (2) شیره گیاهی را ازدستدادن و خشک حس را از [درمورد اعضای بدن] شدن (3) نیست و نابود شدن، محو [مج] دست دادن (4) شدن، فنا شدن
حوزهها: گیاهشناسی، پزشکی
آخرین بهروزرسانی: ۲۳ مهر ۱۴۰۵