(1) دانه وسط میوه (2) هسته یا مغز هر چیزی (3) قسمت مرکزی بوبین برق (4) دانههای خاکستری رشته مرکزی کابل (5) (7) Nukleoمغز یا مرکز اعصاب (6) قسمت مرکزی و اصلی چیزی یا موردی [مج]
(1) شهر خودمختار اساس نهاده شده توسط مهاجرین یونان باستان (2) ساخلوی جنگاوران رومی که در سرزمینهای اشغالی برپا گردیده و بهترین زمینهای مجاور آن مورد بهرهبرداری آنان قرار میگرفت (3) مستعمره، مستملکه (4) شهر یا محل سکونت جمعی از یک ملیت در سرزمینی دیگر …
تجزیه و تلاشی، تحلیل: (1) تبدیل «ژل» به «سل» محلول کلوئیدی با اضافه کردن آب و تحتتأثیر آنزیمها (2) نابودی سلولها یا بافتها تحتتأثیر عوامل فیزیکی شیمیایی یا بیولژیکی (3) برگرداندن ماده به اجزای ترکیب دهنده آن
میکرو: واژه آغازی در اول کلمات بسیار ریز [بویژه در طب] علمی بمعنی: (1) پیش از اسم] m یک ملیونیم (علامت اختصاری [اندازههاmikrofarado, mikrookoko«مو») مثل